نامه های مامان

[عنوان ندارد]

مــی خــواهــم کمــی بــروم آن ســوی دنيــا !   آنجــا کــه آسمــان، پنجــره بيشتــر دارد و خــدا هــم، دیدی بهتر دارد      این هارانمینویسم تابدی های ادم هادرذهنم بماند وکپک بزند.. میخواهم این رابنویسم که بدانم من موضع خود رادرمورد بچه دارنشدنم برای همه روشن کردم... دیشب خانه پدرومادرهمسری بودیم... دوباره مادرش گفت چرا بچه ندارین؟چراتنبلی .. ومن گفتم راضی به رضای خدام..وقتی اونمیدهد..دست من نیست.. وگفتم ازحرف های دیروزتون من دیشب نتونستم بخوابم چون روزقبل برادرسهراب ازتهران امده بود وهمه برادرخواهراش جمع بودند.. دوباره مادرش شروع کرد ه بود جلوی جمع که توچرا تنبلی ..چرا بچه نمیاری...
26 آذر 1391

خدای همه ادم ها

    فرزندم امروز.....یاد دیالوگ فیلم مارمولک افتادم ... رضا مارمولک یک خلافکاره که برای شناخته نشدن به صورت اتفاقی به لباس یک روحانی درامده  وتوی این مسیر هدایت میشه...این فیلم یکی ازفیلم های موردعلاقه من وباباست.. توی این قسمت فیلم رضا مارمولک که درحال اصلاح شدنه ...برای زندانی ها سخنرانی میکند.. : شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد   اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما باز است ...  و این قدر به فكر راه های دررو نباشید ... !! خدا كه فقط متعلق به آدم های خوب نیست خدا، خدای آدم های خلافكار هم هست فقط خود خداست كه بین بندگانش فرقی نمیگذارد   او: اند ِ لطافت ...
23 آذر 1391

سبکبار

گوش کردن رادیو درانتهای شب حوالی ساعت ۱۱ روخیلی دوست دارم..نیم ساعت اول رادیو جوان آهنگ های درخواستی پخش میکند..دیشب یک آهنگ ازسالارعقیلی به اسم سبکبارپخش کرد..خیلی لذت بردم..پیانوی ملایم ومتن زیبای آن درآن دل شب مرا تا اوج میبرد..امروزکه آهنگ رادانلودکردم متوجه شدم پیانو آن را همسرش نواخته است.. روی لینک زیرکلیک کنید تا بصورت آنلاین آهنگ راگوش کنید:  http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=150301&MusicID=63027   خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد . به عشق ایمان دارم حتی اگر آن را حس نکنم . به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد ...   ...
23 آذر 1391

یادبگیر

یاد بگیر ، قدر هر چیزی را که داری بدانی، قبل از آنکه روزگار به تو یادآوری کند که: می بایست قدر چیزی را که داشتی، میدانستی ...       به راستی من ازاین دنیا چه میخواهم خدایا؟! ...
22 آذر 1391

دنیای یک نوزاد

سلام ای خدای پاک...ای خدای عزیزی که ارامش حقیقی دربودن باتوست..لحظه ها ...با بودنت ..زیبا ومعطرمیشوند وقلب هابه نورت منورمیشوند...توزیباترازهرچه تشبیه کنندهستی..توباصلابت تراازهرصخره استواری هستی مرابنوازای بنده نواز..وصدایم رابشنو....وقتی به درگاهت سرنیازفرودمی آورم ..خدایا.. دلنوشته  لحظه ام برای توپروردگارمن..: شبکه ۲ مستند دنیای یک نوزاد رانشان میدهد..ازموقع تولدچیزهایی که میبیند رابه تصویرمیکشد.خیلی زیباست..تحمل دیدن خنده های این همه نوزاد کوچولوروندارم..تلویزیون روخاموش میکنم وشروع میکنم به نوشتن...فکرمیکنم وقتی انسان نمیتواند چیزی راداشته باشد حتی نباید به آن نگاه کند..مثل عروسکی که کوزت دررمان بینوایان ازپشت ویترین مغازه میدید ومی...
21 آذر 1391

پی نوشت پیازی

السلام علیکم ..دوست جوووونیام... پیرو مطلبی که درمورد پیازدرمانی نوشتم..به خدمتتون عرض کنم.. توجه توجه: اینجانب به هیچ وجه اهل جادو وجمبل نمیباشم.. این پیازدرمانی برای مشکلات تنبلی تخمدان هستش که مورد تایید همه پزشکان طب سنتی هم هستش..من توی وب طب ایرانی به این آدرس خوندمش.. http://www.shafa110.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=201:1391-01-20-18-33-06&catid=33:1390-12-11-10-43-25 خیلی از دوستای وبلاگیم ازجمله نسرین جوون که تولینکام هست گفت به این روش باردار شده.. بد نیست ..اگه دوستایی هستن که نامنظمی دارن به این روش منظم میشه.. توی نی  نی سایتم هستش که خیلیا باردارشدن.. خودمم خندم میگیره.. همسرم دیدمن پیازجوشون...
18 آذر 1391

پ مثل پیاز..

شروع به پیازدرمانی کرده  ام..والان درفکرم که بروم دوباره پیازهارادرون آب بریزم..وبجوشانم و بعدآبش رابخورم.. کم کم دارم به شکل یک عددپیازدرمی آیم..   ...
18 آذر 1391

خداوگنجشک

خدا جونم سلام... من اومدم واشک هام امونم نمیده.. خدایا تواین غروب جمعه دلگیر قلبمو دارم به ذکرت ارامش میدم .. لا اله الا انت..سبجانک انی کنت من الظالمین... خدایا کمکم کن قلبم وتوی دستت بگیرومثل یک گنجشک توی دستات فشارش بده تا دیگه پرپرنزنه وآروم بشه..   خداوگنجشک روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .  فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.   سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،  گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگ...
17 آذر 1391

صدای باران

سلااام خدایا .. باران بسیارزیبایی درحال باریدنه.. صداشومیشنوم..درحیاط روبازمیکنم ..باران راتماشامیکنم.. قطره های خوشگل وبراقشو میبینم که ازشاخه وبرگ های درخت ها اویزون شده .. خیلی زیباست..ازت ممنونم بابت این همه زیبایی ولطافت ماه من... خدایا..بازاومدم این بنده کوچکت  اومده دوباره باهات حرف بزنه.. دوباره حضورت روبیش ازپیش حس میکنم... دوباره میخوام خودموبندازم درآغوش پراز گلت وباهات حرف بزنم.. خدایا... ادم هایی تواین سالی که وبلاگ داشتم لینک شدن ..... امدند ورفتند.. وبرای خودشان نوشتند ونوشتند..  وبدون توجه به ادم هایی که حضورداشتند ...رفتند.. اما من برای تومینویسم..قصد رفتن هم ازصحن وسرایت راهم ندارم.. من برای تو هستم وزندگی میک...
16 آذر 1391